محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

19

ديوان صفيعلى شاه ( فارسى )

تا چه دردى بدل از سنبلت اى غاليه‌موست * گشت ديوانه طبيبى كه دهانم بو كرد روزها رفت ز پهلوى صفى دجلهء چشم * جرم يك شب كه تمناى تو در پهلو كرد [ تا رشتهء ميثاقم با موى تو محكم شد ] تا رشتهء ميثاقم با موى تو محكم شد * كارم همه بر موئى بربسته و درهم شد هركس دل و دينى داشت چشم تو به غارت برد * هرجا دم عيشى بود از زلف تو ماتم شد گندم نفريبد هيچ مخلوق بهشتى را * خال تو به تقريبى دام ره آدم شد روح القدس از لعلت حرفى به مسيحا داشت * شوراى روان‌بخشى در حوزهء مريم شد دل هركه به مويت بست از نام و نشان وارست * ديوانگى ما بود كافسانهء عالم شد موج دل دريائى برخاست به رسوائى * وقتى كه به شيدائى در كوى تو محرم شد زان شب كه شكست افكند در مجمع ما زلفت * اسباب پريشانى پيوسته فراهم شد من تن به بلا دادم اول ز خم جعدت * يك سلسله را آخر پشت از غم دل خم شد [ دل در شكن طرهء جانانه چه سازد ] دل در شكن طرهء جانانه چه سازد * برنگسلد ار سلسله ديوانه چه سازد